یاد امام و شهدا دل را میبرد کربلا+تصاویر
دیدار امام با فداییان امام
.jpg)
«مادر جان... اکنون همان صداى هل من ناصر ینصرنى از گلوى قلب تپنده ملت یعنى «حسین زمان»
بیرون آمده و... این آرزوى شما بود که در رکاب حسین باشیم، ما آرزوى شما را برآورده خواهیم کرد.»
(روحانى شهید محمد مهدى مازنى، نوکنده)
«وجود امام خمینى و برکات آن را تنها کسانى میتوانند حقیقتا درک کنند که در جست و جوى تاریخ
تحول باطنى انسانهاى کره زمین که خاستگاه تحولات ظاهرى، اجتماعى و اقتصادى و سیاسى
حیات او نیز هست، به تاریخ انبیاء رجوع میکنند، هم آنانند که در وصف امام خمینى میگویند: (او
بتشکنى دیگر از تبار ابراهیم بود). (شهید سید مرتضى آوینى، تهران)
.jpg)
شهید محسن حاج بابا در محضر امام در اردیبهشت 1360
«اى امام تو بودى که به اسلام جان دیگر دادى، به نماز و روزهها و تمام عبادتها جان و روح دیگرى
دادى و روح حقیقى و واقعى را آوردى و به حق که برای نماز قیام کردى و به حق از براى امر به معروف
و نهى از منکر قیام کردى.» (شهید مرتضى چگینى، تهران)
«حافظ ولایت فقیه باشید و امام و رهبرمان را هم چون نگین انگشترى در میان خود نگهدارى کنید و
در پشت سر امام حرکت کرده و او را تنها نگذارید که پیروزى شما به امید خدا نزدیک است.»
(دانشجوى شهید لطف الله فلاح اسلامى، بهبهان)
«امروز که این راه را انتخاب کردم میدانم به کجا میروم و میدانم چرا هیچ سوالى و شکى در من
نیست و آگاهانه فریاد حسین زمان امام خمینى را لبیک گفتم.» (شهید عبدالرضا علیخانى،
آبادان)
.jpg)
شهید علی طاهری در محضر امام در اردیبهشت 1360
«یادتان باشد که تمام آن چه ما آن را عزت و قدرت مینامیم از سوى خداست و واسطه آن در وهله
اول امام زمان(عج) و بعد مجاهدت هاى این امام بزرگوار،بت شکن قرن، این اسوه شجاعت و صبر و
دلیرى است.»(شهید محمود طیبى، اهواز)
«میرویم تا خط امام بماند، خطى که از ابراهیم آغاز شده و در تداوم سرخ خویش با دستهاى پاک
محمد و على به قلب پرشور امام امت رسید تا رنجبران زمین را از جور حکومت قابیلیان برهاند.» (
دانشجوی شهید مهدى رجب بیگى، تهران)
«سلام و درود بر تو اى آزاد مرد،درود ما بر تو اى حامى مستضعفان، درود برتو اى درهم شکننده بتها و
بتکدهها، سلام بر تو اى رهایى دهنده امت از قیداستعمار، درود بیپایان ما بر تو اى خمینى، رهبر
امت... .» (طلبه شهید محمد جواد مهرجردى یزدى، مهرجرد یزد)
«من چگونه نداى هل من ناصر یادگار اباعبدالله الحسین(ع) امام خمینى و یادگاران سربازان
سیدالشهدا(ع) را بشنوم و بیتفاوت باشم.» (روحانى شهید غلامرضا علیزاده ، بشرویه)
.jpg)
شهید اصغر قجاوند در محضر امام در اردیبهشت 1360
«دل بر نیروى خدا بستم، از نیرنگ اهریمن چه باک؟ راه ما راه خداست، مکتب مادین خداست همراه
ما رهبر ما روح خداست و به سوى تمام آنان که پیکارشان به راه خداست و ایثارشان براى حق
خداست دست بیعت دراز میکنیم.» (بسیحى شهید على اصغر نوروزى از: تهران)
«مبادا تحت وسوسههاى شیطان و استکبار دست از این عارف پیر و مجاهد تمامى سنگرهاى حق
بردارید. مبادا از دستورات امام بىتوجه رد شوید که فردایى نه چندان دور در مقابل شهداى عظیم
الشان این انقلاب باید پاسخگو باشید.» (شهید دولت عابدى، بجنورد)
«من عاجزانه از شما میخواهم که هوشیار باشید خود را کاملاحفظ کنید و براى کنترل خود و خارج
نشدن از خط امام که همان خط اسلام و خط خداست فقط گوش به فرمان ولایت فقیه باشید»
.(سردارشهید حسین علیمحمدى، زنجان)
.jpg)
شهید جعفر جنگروی در محضر امام در اردیبهشت 1360
«این بنده حقیر خدا نیز با امام امت میثاق بسته ام و به او وفادارم، زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار
است و اگر چندین بار تکهام بکنند و یا زنده بگورم کنند، دست از وظیفهام که همانوفادارى به اسلام و
قرآن و امام عزیز، و نابودى دشمنان اسلام است بر نخواهم داشت» .(سردار شهید روح الله
شکورى، زنجان)
«آرى امام، کارى عظیم کرد. وى باعث شد دنیا از خواب بیدار شود و انسانیت را دوباره یاد آورد. رهبرم
را تنها نگذارید، همیشه از او تبعیت کنید. مردم مسلمان! براى طولانیتر شدن عمرامام هر روز دعا
کنید و از عوض ما هم دعا کنید ما تا وقتى که زنده هستیم امام را دعا خواهیم کرد. در دنیا دو صف
وجود دارد صف باطل که همان صف فرعون و شاه معدوم است. صف حق که صف تمامی پیامبران و
راه خمینى کبیر است» .(سردار شهید طاهر اوجاقلو، زنجان)
.jpg)
شهید عباس شعف در محضر امام در اردیبهشت 1360
«مبادا تمرد و سرپیچى کنید از امر ولى امرتان یعنى امام عزیز و خمینى کبیر آن نفس قدسى، آن
نائب بر حق مهدى(عج) آن {منادی} اخوت، آن کلید وحدت، آن روح الهى، روح الله که خداوند از
شماسلب نعمت مىفرماید» . (سردار شهید سهراب اسماعیلى، زنجان)
«هیهات که 20 سال از عمرم گذشت هنوز اندر خم یک کوچهام. زیرا از نعمتهایى که پروردگار به من
داده سپاسگذارى نکردم وشرمنده ام و بیشتر از همه به نعمتهاى بزرگ خداوند ناسپاسی کردهام و
توفیق نیافتم آن طور که باید در گفتار امام و رهبر ومرجع تقلیدمان، روح خدا، خمینى بتشکن تفکر
کنم. و توفیقنیافتم که بیشتر بشناسمش. افسوس و صد افسوس که با او هم عصربودم ولى از
ولایتش بهرهاى نجستم» .(سردار شهید علیرضا رجبى،زنجان)
«اى امت اسلام! قدر امام امت را بدانید و خداى ناکرده نشود روزى که ما نیز، اهل کوفه شویم، و امام
را تنها بگذاریم» . (سردار شهید على رضا مولایى، زنجان)
.jpg)
شهید حسین طاهری در محضر امام در اردیبهشت 1360
« و حزب الله همیشه در صحنه و پیرو خط امام و خط ولایت فقیه که تداوم راه امامت است باشند جان
بر کف پشتیبان این انقلاب باشند من به آنهایى که در لباس اسلام میخواهند به اسلام صدمه بزنند
توصیه میکنم بیایید دست از تفرقه بردارید.» . (طلبه شهید سید حسین حسینى اتراچالى)
«به همه امت اسلامى عرض میکنم که قدر این اسلام و انقلاب و امام و مسئولین نظام جمهورى
اسلامى را بدانند و براى نشان دادن این قدرشناسى تا جایى که میتوانند خدمت کنند و سختیها
وناراحتیها را تحمل کرده و در پیشبرد انقلاب بکوشند.» . (جهادگر شهید سید محمد تقى
رضوى)
.jpg)
شهید مهدی محمد باقری در محضر امام در اردیبهشت 1360
«اماما، من پیام شما را شنیدم و چون جز خون خویش چیزى نداشتم، آن را نثار اسلام نمودم، باشد
که با خون ناقابلم بتوانم گامى مثبت براى اسلام عزیز بردارم. برادران مومنم، باید انقلاب حسینى را
دنبال نماییم تا انقلاب حسینى استقرار داشته و انقلاب مهدى(عج) برسد. همیشه پشتیبان امام
خمینى و در مسیر سیل امت و انقلاب اسلامى باشید واز ولایت فقیه و نظام جمهورى اسلامى
حمایت کنید و براى نابودى تمام ابرشیطانها به نداى «هل من ناصر ینصرنى» امام لبیک بگویید و
عاشقانه همچون شهداى دیگر روانه شهر شهادت شوید و تا آخرین قطره خون مبارزه نمائید.»
.(جهادگر شهید محسن الشریف)
«به پیامهاى امام امت(ولایت فقیه) چونکه پیام دهنده حقیقی اوست گوش داده و دستورات آن را
عمل کنید و خداى نکرده نگوئید، دیگر گوش دادن به پیامهاى امام و رهبر، زمانش گذشته، هر چه
دارید یکبار هم که میشود پیامها را گوش داده و ببینید که چه میگوید و چه مسئولیتى در آن
لحظه به دوش شما میگذارد که باید عمل کنید وگرنه در روز قیامت مسئول هستید.» . (جهادگر
شهید ابوالقاسم حجتى)
«شما اى مسئولین مملکتى همیشه براى رضاى پروردگار قدم بردارید و سخنان گهربار امام را فرا
راهتان قرار دهید. و حتما به یاد تودههاى مستضعف مردم باشید چرا که اماممان فرمودند: مملکت
مال مستضعفین است.(عیسی مطلب زاده)

«زماني كه امام خميني از در وارد ميشد احساس ميكردم كه از لا به لاي آن گرد بادي از نيروي معنوي وزيدن گرفت، گويا در وراي آن
آري !او بارقه اي ازنور بود كه در قلب و روح همة حضار رسوخ كرده بود، اوتمام معيارهايي را كه گمان ميكردم ميتوانند مرا درتعريف
...زماني كه بر روي صندلي خود نشست، احساس كردم كه نيرويي از وجودش ساطع ميشود، نيرويي بسان يك گردباد كه اگر با دقت نگاه
در عين حال او را آن چنان ساكت و آرام مييافتي كه گويي نيروي ثابت واستوار در درون او جريان دارد والبته اين نيرو همان چيزي است.
..كمترين چيزي كه ميتوانيم بگويم اين است كه گويا او يكي ازانبياي گذشته است و يا اين كه او موساي اسلام است وآمده تا فرعون كافر
.jpg)
این خاطره بخشی از خاطرات راضیه خلیلیان از بانوان ایثارگر دوران دفاع مقدس است. در ادامه این
خاطره میخوانیم: دیگر از خوشحالی در پوست خود نمیگنجیدیم. برادر احمدی که مسئول اطلاعات
سپاه مریوان بود و برادر احمد او را به عنوان جانشین خودش در شهر مریوان گذاشته بود تا اگر آنها
شهید شدند، شهر سقوط نکند، با شنیدن این خبر در حالی که از خوشحالی سر از پا نمیشناخت
بدون هیچ درنگی همراه بهرام و پدر برادر هاشم فراهانی به طرف «دزلی» حرکت کردند.
برادر احمدی اطلاعاتی بود و دو برادر دیگر بومی بودند و راهها را کاملا میشناختند به همین خاطر
خیلی زود به منطقه دزلی میرسند و تعداد زیادی کوملهها را روی کوهها میبینند. کوملهها به طرف
آنها تیراندازی میکنند و برادر احمدی به خیال اینکه آنها از بچههای سپاه هستند از ماشین پیاده
میشود و داد میزند نزنید، نزنید ما بچههای سپاه هستیم.کوملهها هم با شنیدن نام سپاه
ماشین را به رگبار میبندند و برادر بهرام و پدر هاشم فراهانی شهید میشوند اما آنها چون برادر
احمدی را میشناختند به پایش تیر میزنند که نتواند فرار کند و او را دستگیر میکنند.
خبر دستگیری برادر احمدی و شهادت دو برادر دیگر، شیرینی پیروزی دزلی را در کاممان تلخ کرد و تا
صبح گریه میکردیم. برادر احمد پس از پیروزی دزلی وقتی به مریوان برگشت تعداد زیادی اسیر از
جمله «کاکال» فرمانده دمکرات را همراه آورده بود اما وقتی بنیصدر مطلع شد، دستور داد سپاه همه
اسیران کومله و دمکرات را آزاد کند تا به منطقه خودشان برگردند. برادر احمد که کاکال را عامل
دستگیری برادر احمدی میدانست و او 9 پاسدار را کشته بود،اعتنایی به حرف بنیصدر نکرد و
دستور داد که کاکال را در همان منطقهای که برادر احمدی را کوملهها دستگیر کرده بودند،اعدام کنند.
پس از آن از طریق رابطانی که در میان کوملهها داشتیم از حال برادر احمدی باخبر میشدیم. برادر
احمدی در زندان «دولتو» زیر شکنجه کوملهها بود. یک روز یکی از رابطان خبر آورد که برادر احمدی زیر
شکنجه کومله به آنها قول همکاری میدهد و کوملهها از این موضوع خیلی خوشحال میشوند. یک
جلسه سخنرانی تشکیل میدهند و به مردم روستا اعلام میکنند که برای شنیدن سخنرانی حاضر
شوند. آنها از برادر احمدی میخواهند که به امام توهین کند و علیه انقلاب و... حرف بزند.
مردم جمع میشوند و برادر احمدی وقتی سخنرانی را شروع میکند در تایید و بزرگی امام حرف
میزند و از جنایات گروهکها میگوید. اعضای گروهک کومله غافلگیر میشود و او را به زندان
برمیگردانند و پس از شکنجه زیاد زبان برادر احمدی را میبرند. حدود دو سال از طریق همین عوامل
از برادر احمدی خبر میگرفتیم و میدانستیم همچنان زیر شکنجه آنها مقاومت میکند تا اینکه
گروهک کومله نامهای برای سپاه میفرستد و در آن مینویسد که جنازه برادر احمدی را در جاده
سردشت انداختهاند. برادران به جاده سردشت رفتند. جنازه او میان جاده بود،در حالی که 36 جای
بدنش شکنجه شده بود و زبانش را هم بریده بودند.
وقتی جنازه برادر احمدی با آن وضع فجیع به دستمان رسید از ته دل گریه کردیم. ما برای از دست
دادن برادر احمدی دوبار به سختی گریه کردیم. یکبار وقتی که اسیر گروهک کومله شد و یکبار هم
وقتی جنازه شکنجه شده او را دیدیم
در فضایی که سخنرانان، فقط سخنرانی می کنند و آداب سخندانی را نمی دانند که یکی از این آداب گوش دادن به حرف دیگران است این وبلاگ گوش شنوایی خواهد بود برای تمامی مشکلات و انشاءالله در حد توان انعکاس دهنده مشکلات مردم در تمامی زمینه ها. پس شما نیز مشکلات خود را با ما در میان بگذارید و ما را از انتقادات و پیشنهادات گوهربار خود بی بهره نگذارید تا عیبهایمان بیش از پیش هویدا نگردد.