حجت‌الاسلام عليرضا پناهيان مشاور نهاد نمايندگی مقام معظم رهبری، در هفتمين يادواره شهيد ضابط به بررسی «انواع اختلاف» و «انواع وحدت»، و بررسی و تحليل «بهترين نوع وحدت» و «بدترين نوع اختلاف» پرداخت.

مشروح اين سخنرانی به شرح ذيل است:

الف) انواع وحدت و بهترين نوع وحدت؟

بهترين نوع اتحاد و بدترين نوع اختلاف كدام است؟دشمن همه توان خود را جمع كرده تا در آستانه انتخابات با بدترين نوع اختلاف به بهترين نوع اتحاد ما ضربه بزند.

يكی از موضوعاتی كه در زمانه ما توجه به آن لازم است اين است كه ببينيم بهترين نوع اتحاد، چه نوع اتحاد و وحدتی است و بدترين نوع اختلاف، چه نوع اختلاف و تفرقه‌ای است؟

چرا اين بحث، بحث امروز ماست؟ چون ما در آستانه انتخابات قرار داريم. دشمن بيشترين هزينه‌ها را صرف كرده و اطلاعات خود را جمع‌آوری كرده است، كار شناسايی‌اش را انجام داده و تجهيزاتش را پشت خاكريز آماده كرده تا در صحنه انتخابات بتواند با بدترين نوع اختلاف، به بهترين نوع وحدت ما ضربه بزند، تا بلكه به يك نتيجه‌ای برسد.

اين بار اگر دشمن بتواند در جامع ما اختلاف و تفرقه‌ای ايجاد كند، مطمئن باشيد بدترين نوع تفرقه است و اين بار اگر بخواهد وحدت جامعه را بشكند، عاليترين نوع وحدت را می‌خواهد بشكند. لذا صرف اينكه ما بدانيم وحدت خوب است و اختلاف و تفرقه بد است، برای عبور از بحران پيش‌رو كه دشمن می‌خواهد ايجاد كند كافی نيست. بايد بدانيم انواع وحدت و بهترين نوع وحدت و انواع اختلاف‌ها و بدترين نوع اختلاف چيست.

عوامل ايجادكنندۀ وحدت در يك جامعه چيست؟1- «داشتن درد مشترك» يكی از عوامل وحدت‌آفرين در جامعه است

ابتدا بايد ديد كه يك جمع- كه اينجا منظورمان جامعه است- چگونه با هم وحدت پيدا می‌كنند؟

وحدت در اندازه‌های كلان اجتماعی، چند عامل می‌تواند داشته باشد. يكی از اين عوامل، می‌تواند «داشتن درد مشترك» باشد.

«درد مشترك» وحدت‌آفرين است. به عنوان مثال اگر دشمن در نزديك مرزهای كشور مستقر شود و امنيت ما مورد مخاطره قرار گيرد، همه در اين مورد اتفاق پيدا می‌كنند كه اولويت با حفظ امنيت است. همين مسئله به يك عامل وحدت‌آفرين تبديل می‌شود. همچنين اگر مسئلۀ گرانی و تحريم همه را اذيت كند، همه بر اين معنا اتفاق می‌كنند كه اين مشكل بايد حل بشود. اين خودش يك عامل وحدت‌آفرين است.

ما در مسير انقلاب نيز از عامل درد مشترك به عنوان عامل وحدت استفاده كرده‌ايم. در مبارزه با رژيم طاغوت درد مشتركی به نام «سلسله منحوس پهلوی» و «حكومت افراد وابسته، فاسد و نادان بر اين كشور» بود، كه به درد مشترك همه تبديل شده بود. از مسلمان‌ها و مذهبی‌ها تا ماركسيست‌ها، از التقاطی‌ها تا متحجّرين، از روشنفكرها تا كوته‌فكرها. همه اين درد را احساس كرده بودند.

2- «درك مشترك» عامل ديگری برای وحدت جامعه است

عاملی كه از درد مشترك بالاتر است، «درك مشترك» است. يعنی در جامعه‌ای همه اعتقادات و نگاه واحدی داشته باشند. اينكه خداوند می‌فرمايد: «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَ بَیْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ؛ بگو: اى اهل كتاب! بياييد به سوى سخنى كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداى يگانه را نپرستيم»(آل عمران/64) در واقع دعوت به وحدت بر اساس «درك مشترك» است.

وحدت ناشی از «درد» و «درك» مشترك شكننده است

شرافت و ارزش «درك مشترك» از «درد مشترك» بالاتر است. اما وحدتِ ناشی از هر دوی اين‌ها شكننده است. مثلاً گروه‌های مختلف ممكن است برای برطرف شدن اين درد راه‌های مختلفی بيان كنند كه اختلاف برانگيز باشد. در اين صورت مردم و جامعه چندپاره می‌شوند. پس دردِ مشترك می‌تواند خود به عامل تفرقه تبديل شود.

به عنوان مثال در زمان دفاع مقدس كه درد مشترك ناامنی توسط دشمن خارجی پديد آمده بود، جريان ملی مذهبی‌ها می‌خواستند با ارائه راه‌حل‌های غلط وحدت جامعه را بشكنند. آنها می‌گفتند كه ما می‌توانيم مشكل را با مذاكره حل كنيم، در اين‌ صورت چرا فرزندان خود را جلوی گلوله بفرستيم؟!

امروز هم برخی می‌گويند برای عبور از بحران بايد در مقابل جامعۀ جهانی و آمريكا كوتاه بياييم!حتی وجود دشمن نيز می‌تواند وحدت‌آفرين نباشد

اخيراً يكی از چهره‌های يك جريان سياسی تقريباً در تلويزيون می‌گفت: مهم‌ترين شعار انتخاباتی دوره بعد، بايد كنار آمدن با غرب باشد تا ما بتوانيم از اين بحران عبور بكنيم! و شما می‌دانيد اين شعار در واقع يعنی «كوتاه آمدن در مقابل دشمن» و آمريكا. بله درد مشترك وجود دارد، ولی می‌بينيد كه می‌تواند عامل وحدت نشود. چون لااقل «درك مشترك و عزم واحد» برای راه حل وجود ندارد.

درد مشترك لزوماً وحدت‌آفرين نيست و اگر راه‌حل‌هايی كه برای آن ارائه می‌شود متنوع شوند، می‌تواند موجب شود خود درد مشترك، بستر اختلاف بشود. حتی وجود دشمن نيز می‌تواند وحدت‌آفرين نباشد. كما اينكه امروز همين شده است. همه، وجود دشمنی به نام آمريكا را قبول دارند كه كاملاً جلو آمده و از هيچ اقدامی عليه ما دريغ نمی‌كند، اما اين عامل آن‌طور كه بايد نتوانسته وحدت ايجاد كند.

«درك مشترك» نيز لزوماً نمی‌تواند موجب وحدت شود

درك مشترك هم لزوماً نمی‌تواند موجب وحدت شود و آسيب‌‌پذير است. اگر «درد» مشتركی وجود داشته باشد و برای برطرف كردن آن، «درك» مشتركی هم وجود داشته باشد، باز هم در مقام اجرا می‌تواند زمينه‌های اختلاف پديد بيايد. چون از طرفی مردم همه از يك سطح درك و درايت برخوردار نيستند و قرائت‌ها از يك راه‌حل متفاوت است و از طرفی نحوه اجرا و برخورد با يك «راه حل مشترك» متفاوت است. لذا بعضی وقت‌ها درك مشترك هم وحدت ايجاد نمی‌كند.

در اواخر دوره اصلاحات، آقای سروش می‌گفت: ما بايد به سوی «جامعه اخلاقی» برويم. شما می‌دانيد جامعۀ اخلاقی يك مفهوم مشترك است. هم اخلاق سكولار داريم كه ضدّ معنويت است و هم اخلاق اسلامی داريم كه نتيجه معنويت ناب انقلابی است و ضد سكولاريزم است. معلوم نيست كدام اخلاق مدنظر است. لذا با همين مفهوم «جامعۀ اخلاقی» می‌شود يك جنگ راه انداخت و يك جامعه را به هم زد.

حتی وحی الهی و كتاب خدا هم كه می‌تواند مهمترين عامل درك مشترك باشد، لزوماً وحدت‌آفرين نيست. چرا كه تاريخ شاهد است بعد از پيامبر گرامی اسلام(ص)، با وجود كتاب خدا، جنگ‌ها بوده است.

3- آن عاملی كه به صورت قابل اتكاء در حيات بشری وحدت‌آفرين است «ولايت» است، وحدت دوران دفاع مقدس، نتيجۀ ولايت بود، نه درد مشترك و نه درك مشترك

قطعاً ما از عوامل فرعی وحدت‌آفرين مانند آنچه كه برشمرديم (شامل مصاديق درد مشترك و درك مشترك) می‌توانيم برای تقويت وحدت در جامعه استفاده كنيم، اما نمی‌توانيم به طور مطلق به آنها اتكاء كنيم. كما اينكه در دوران دفاع مقدس درد مشتركی به نام ناامنی، يا درك مشتركی به نام «ضرورت دفاع» ما را نجات نداد و باعث وحدت نشد. پس آن وحدتی كه در دوران دفاع مقدس در جامعۀ ما وجود داشت توسط چه عاملی ايجاد شده بود؟ عاملی به نام «ولايت».

حتی اين ولايت بود كه درك مشترك ايجاد كرد و درد مشترك را عامل وحدت قرار داد و الاّ همان درد مشترك (ناامنی و حملۀ دشمن) می‌توانست عامل تفرقه باشد و درك مشترك هم پديد نيايد و اگر درك مشترك هم پديد می‌آمد، بدون ولايت امكان عملياتی شدن نداشت.

بنابراين غير از درد مشترك و درك مشترك، عامل ديگری نيز برای وحدت جامعه وجود دارد. آن عاملی كه به صورت قابل اتكاء در حيات بشری وحدت‌آفرين است و وحدت حقيقی ايجاد می‌كند، ولايت است.

بهترين نوع وحدت از نظر قرآن: وحدت به حبل الله- ولايت اميرالمؤمنين(ع)

بهترين نوع وحدت، تمسك به حبل‌الله است. خداوند می‌فرمايد: «و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد، و پراكنده و گروه گروه نشويد؛ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَميعاً وَ لا تَفَرَّقُوا»(آل‌عمران/103) وحدت هم نتيجه اعتصام به عامل مشترك، يعنی حبل‌الله المتين است و ما شيعيان می‌دانيم كه حبل الله المتين علی‌‌بن ابيطالب(ع) است. (سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ ع عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ‏ اللَّهِ‏ جَمِيعاً» قَالَ عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ ع حَبْلُ‏ اللَّهِ‏ الْمَتِين؛ تفسير عياشی/ج1/ص194 و نيز: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص یَا حُذَیْفَةُ إِنَّ حُجَّةَ اللَّهِ عَلَیْكُمْ بَعْدِی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِب‏... وَ هُوَ حَبْلُ اللَّهِ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى الَّتِی لَا انْفِصامَ لَها؛ امالی صدوق، 197)

مصداق حقيقی و اصلیِ «حبل‌الله المتين» امر ولايت است. در زيارت جامعه هم می‌خوانيم: «بِمُوَالاتِكُمْ تَمَّتِ الْكَلِمَةُ وَ عَظُمَتِ النِّعْمَةُ وَ ائْتَلَفَتِ الْفُرْقَةُ» يعنی فرقه‌ها و تفرقه‌ها به واسطۀ ولايت شما ائتلاف پيدا می‌كنند.

تسليم بودن به ولايت، زيباترين نوع وحدت را ايجاد می‌كند، بعد از يكشنبۀ سياه مجلس رسانه‌های غربی مكرر گفتند: «ديگر كلام رهبر شما وحدت‌آفرين نيست»

بهترين نوع وحدت، وحدت حول ولايت است و ما امروز به اين نوع وحدت كه از استحكام بيشتری برخوردار است نياز داريم. تسليم بودن به ولايت، زيباترين نوع وحدت را ايجاد می‌كند.

وقتی در يكشنبه سياه مجلس آن اتفاق بد افتاد، آن چيزی كه در رسانه‌های غربی به اندازۀ بسيار زياد مورد اهتمام بود، حمله به مقام معظم رهبری بود و مكرر می‌گفتند: «ديگر كلام رهبر شما وحدت‌آفرين نيست»

غربی‌ها اين بداخلاقی‌ها برايشان مهم نيست، آنها می‌خواهند اصلی‌ترين عامل وحدت را بشكنند. مانند يهودی‌های مدينه كه بعد از شكست اُحُد مكرّراً مسلمانان را سرزنش می‌كردند تا اتحاد آنها حول رسول الله(ص) را بشكنند.

آن‌هايی كه در يكشنبۀ سياه مجلس اشتباه كردند، بايد بفهمند عمق فاجعه و اشتباهِ اصلی آنها كجاست. موضوع بالاتر از بداخلاقی است. چنين اتفاق‌هايی می‌تواند فجايع بزرگی را برای يك جامعه به دنبال بياورد، به حدی كه ديگر عذرخواهی بداخلاقی‌كنندگان نيز هيچ فايده‌ای نداشته باشد.

ب) انواع اختلاف‌ها و بدترين نوع اختلاف؟

1- بدترين نوع اختلاف، «اختلاف بين حق و باطل» نيست

اما انواع اختلاف‌ها و بدترين نوع اختلاف كدام است؟ اختلاف مشهور در جوامع بشری، اختلاف حق و باطل است. اين اختلاف، اختلاف رايجی است كه در جوامع بشری در طول تاريخ وجود داشته است و از هابيل و قابيل شروع می‌شود و تا بنی‌هاشم و بنی‌اميه و ساير اختلافات و درگيری‌های اهل حق و باطل.

در طول انقلاب ما نيز انواع و اقسام اختلاف‌های بين حق و باطل زياد بوده است. مثلاً منافقين يا محاربين دست به اسلحه بردند و اهالی جبهه حق -امثال شهيد بهشتی‌ها و شهدای محراب-را به شهادت رساندند. نزاع حق و باطل كاملاً در اين اختلاف‌ها پيداست.

اين اختلاف، بدترين نوع اختلاف نيست. هزينه دارد، ولی عامل رشد است. البته نمی‌گوييم پديده اختلاف بين حق و باطل، پديده شومی نيست، اما بدترين نوع اختلاف نيست.

2- حتی اگر «دو گروه حق» با هم اختلاف كنند، چندان نگران‌كننده نيست

حتی اگر دو گروه حق با هم اختلاف كنند، باز هم چندان نگران‌كننده نيست. اگر واقعاً هر دو گروه اهل حق و حقيقت باشند، اين اختلافات نه تنها آرامش را از بين نمی‌برد، بلكه چه بسا رشددهنده و آرامش‌بخش نيز باشد. به عنوان مثال، در انتخابات اخير مجلس «رقابت انتخاباتی»، كه خودش جلوه‌ای از اختلاف است، بين دو گروه ولايتمدار اتفاق افتاد؛ كه نه تنها بد نبود، بلكه برای جامعه بركاتی به همراه داشت. چون بدون اينكه اصلاح‌طلب‌ها مانند گذشته بتوانند فضای سياسی را سياه و سفيد كنند، فضای انتخابات گرم و بانشاط شد و اين خيلی بابركت بود.

پس يك نوع اختلاف بين حق و باطل است كه طبيعی و رشددهنده است، حتی اگر هزينه داشته باشد (مانند شهادت اهل حق). يك نوع اختلاف نيز هست كه بين دو گروه حق صورت می‌گيرد و اگر اين اختلاف با آدابش صورت بگيرد، هزينه هم ندارد و طبيعتاً كسانی كه اهل جبهه حق هستند، آداب اختلاف را نيز بلد هستند.

3- بدترين نوع اختلاف كه می‌تواند يك جامعه را تا مرز تباهی پيش ببرد اختلاف بين دو جريان باطل است.

اما بدترين و سهمگين‌ترين نوع اختلاف كه می‌تواند يك جامعه را تا مرز تباهی پيش ببرد، اختلاف بين دو جريان باطل در متن يك جامعه سالم است. اين اختلاف می‌تواند تمام سلامت آن جامعه را به مخاطره بياندازد.

اگر دو نفر ادعای مادریِ نوزادی را داشته باشند كه يكی راست بگويد و ديگری دروغ بگويد، وقتی كار به نصف كردن بچه برسد طبيعتاً مادر حقيقی از اختلاف خود دست بر می‌دارد و از حق خود صرف‌نظر می‌كند، تا بچه سالم بماند. اختلاف جبهه حق و باطل اينگونه است. چون يك طرف حق است، منافع جامعه را در نظر می‌گيرد، و بالاخره باطل را مديريت می‌كند؛ حتی اگر با مظلوميت خودش همراه باشد. لذا جامعه به سلامت از بحران عبور می‌كند.

اما اگر دو نفر كه هيچ كدام مادر حقيقیِ نوزاد نباشند، ادعای مادری كنند، چه نتيجه‌ای پيش می‌آيد؟ در اين صورت اگر كار بالا بگيرد و به لجبازی كشيده شود، هر دو مدعی، برای اينكه كم نياورند حاضرند اين بچه نصف بشود ولی از اختلاف خودشان دست بر ندارند!

اگر در جامعه دو يا سه گروه كه همه بر باطل باشند با هم اختلاف پيدا كنند، جامعه قربانی می‌شود.

در عرصه جامعه نيز وقتی دو يا سه گروه كه همه بر باطل باشند با هم اختلاف پيدا كنند آيا اين اختلاف را می‌شود جمع كرد؟ نمی‌شود جمع كرد. چون هيچ كدام حاضر نمی‌شوند كوتاه بيايند و در اين ميان سلامت و آرامش جامعه از بين می‌رود و مصالح اساسی جامعه در اين ميان قربانی می‌شود. اين بدترين نوع اختلاف است.

اگر مسئولين اتاق فكر‌ صهيونيست‌ها بخواهند جامعه‌ای را به اين شيوه از بين ببرند می‌دانند كه بايد اين دو گروه باطل، «حق‌نما» باشند. يعنی هر كدام از اينها بايد يك بهره‌ای از حق داشته باشند تا بتوانند مردم را فريب دهند.

جالب اين است كه شما اگر بخواهيد عليه هر كدام از اين دو گروهِ باطل سخنی بگوييد شما را به «آن‌طرفی بودن» و وابستگی به گروه باطل مقابل متهم می‌كنند و می‌گويند: «تو داری به نفع فلانی اين سخن را می‌گويی.»

اگر بخواهيد عليه هر كدام از دو جبهۀ باطل كه با هم اختلاف دارند كاری بكنيد، به ناچار به نفع ديگری كار كرده‌ايد، جنگِ اميرالمومنين(ع) با طلحه و زبير در واقع به نفعِ معاويه تمام شد

شما اگر عليه هر كدام از دو جبهۀ باطل كه با هم اختلاف دارند بخواهيد كاری بكنيد، طبعاً به نفع ديگری كار كرده‌ايد و اين اجتناب‌ناپذير است. لذا اين شكننده‌ترين نوع اختلاف است. در تاريخ اسلام هم نمونۀ اين اختلاف شكننده و مهلك وجود داشته است.

علی بن ابيطالب(ع) در جريان قيامی كه عليه عثمان شده بود، بايد چه كار می‌كرد؟ ايشان تا حدی طرف عثمان را گرفت! آقا می‌فرمود: بله من قبول دارم كه عثمان اشتباه می‌كند، ولی شما نبايد اين حركت را بكنيد، اين به جامعه صدمه می‌زند.

از سوی ديگر طلحه و زبير برای چه عليه عثمان قيام كردند؟ به خاطر اينكه عثمان به بنی‌اميه و به خصوص معاويه زياد ميدان داده بود. حالا اميرالمؤمنين علی(ع) با دو گروه مواجه است. يكی طلحه و زبير، يكی معاويه. و طبيعتاً وقتی ايشان با طلحه و زبير جنگيد، به نفع معاويه تمام شد. اگر اميرالمؤمنين با طلحه و زبير نجنگيده بود، طلحه و زبير با معاويه می‌جنگيدند چون اين‌ها واقعاً با هم دشمن بودند. وقتی اميرالمؤمنين شرّ طلحه و زبير را از سر جامعة اسلامی كم كرد، ضمناً شرّشان را از سر معاويه هم كم كرد.

آيا نبرد علی بن ابيطالب(ع) با خوارج به نفعِ معاويه نبود؟

آخرين جنگ اميرالمؤمنين نيز با خوارج بود كه به شدت با معاويه دشمن بودند. اصلاً مشكل خوارج با علی(ع) اين بود كه چرا علی(ع) با معاويه مذاكره كرد! اما علی بن ابيطالب(ع) اول به جنگ خوارج رفت تا بعداً برود مشكل معاويه را حل كند (كه البته با شهادت حضرت اين امر محقق نشد).

آيا علی بن ابيطالب(ع) وقتی اين چهار هزار نفر خوارج را كشت، به نفع معاويه كار نكرد؟! چرا، ولی چاره‌ای جز اين نبود و سختی كار حضرت نيز در همين بود.

اينكه اميرالمؤمنين(ع) می‌فرمايد: من چشم فتنه را درآوردم (أَیُّهَا النَّاسُ فَإِنِّی فَقَأْتُ عَیْنَ الْفِتْنَةِ؛ نهج البلاغه/خطبه93) به خاطر همين دشواری‌ها و پيچيدگی‌ها بود.

پيچيدگی فتنه خوارج برای چه بود؟ پيچيدگی‌اش به خاطر اين بود كه خوارج دشمنان خونی معاويه بودند. در واقع علی(ع) 4000 نفر از ياران خودش را كه می‌توانستند با معاويه بجنگند از ميان برداشت! كسانی كه يك سال پای ركاب حضرت با معاويه جنگيدند و سی هزار كشته داده شد. در واقع حضرت با چهار هزار نفر آدمِ مقدسِ انقلابی كه دشمن معاويه بودند جنگيد. قبل از اين كه برود سراغ معاويه، اول اين‌ها را كشت. می‌دانيد حضرت با كشتنِ آنها در شهر كوفه، جواب چند هزار نفر را بايد می‌داد؟!

جبهۀ حق بايد بيايد و نبردِ بين گروه‌های باطل را تمام كند، فقط با بهترين نوع وحدت می‌توان بدترين نوع اختلاف را از بين برد.

اگر اين گروه‌های باطل قدرت كافی برای مقابله با حق را داشته باشند همه با هم با جبهۀ حق می‌جنگند. اما اگر زورشان به حق نرسد، فقط با همديگر می‌جنگند، و بايد جبهه حق بيايد جنگ اين‌ها را تمام كند.

اما چگونه می‌توان از اين نوع اختلاف‌ها عبور كرد؟ با بهترين نوع وحدت می‌توانيم از دل بدترين نوع اختلاف‌ها عبور كنيم. وقتی بهترين نوع وحدت يعنی وحدت حول ولايت را به ميدان بياوريم، بدترين نوع اختلاف از بين می‌رود. فقط با بهترين نوع وحدت می‌توان بدترين نوع اختلاف را از بين برد.

وحدت حول ولايت كه بهترين نوع وحدت است می‌تواند بدترين انواع اختلاف‌های خانمان‌سوز را در جامعه از بين ببرد.